95/02/03| ویکی پدیا فارسی

95/02/03

 

می خواستم همه کار هایم را بکنم

و سر فرصت به دنبال او بروم

می خواستم اول دنیا را عوض کنم

کتاب هایم را بنویسم

اسم و رسمی به هم بزنم

برنده شوم

و بعد با دست های پر

به دنبالش بروم ...

خبر نداشتم

"عشق" منتظر ادم ها نمی ماند ...

حالا دیگر او

رفته است

نه پاسخی نه نشانه ای نه یادی

و نه حتی خاطره ای از من . . .

اری

او مرا به کل فراموش کرده بود

و من خبر نداشتم

عشق منتظر ادم ها نمی ماند

 

........................................................................................

پل ها و خط ها یکطرفه ماند .....

ختم ماجرا همینجاست .